گفتبم محصول مون باید بر اساس نیاز بازار و مشتری عرضه بشه. در شناسایی بازار و مشتریان احتمالی به طور کلی چهار دسته عامل می تونه کمک خوبی به ما بکنه:

۱-عوامل جغرافیایی

۲- عوامل جمعیت شناختی

۳-عوامل روان شناختی

۴- عوامل رفتاری

منظور از عوامل جمعیت شناختی، سن، جنسیت، وضعیت تاهل، تعداد فرزندان، شغل، تحصیلات و حتی مذهب، نژاد و ملیت مشتریه و منظور از عوامل روان شناختی، طبقه اجتماعی، سبک زندگی و شخصیتشه (البته موارد دیگه ای هم می تونه در این دسته بندی ها وجود داشته باشه)

در واقع ما با استفاده از این عوامل بازار رو تقسیم بندی می کنیم و چون منابع ما به خصوص در ابتدا بسیار محدوده و هر قسمت از بازار ویژگی های خاص خودش رو داره، کارمون رو با تمرکز بر یکی دو تا از این مناطق شروع کرده و در صورت موفقیت اون رو به مناطق دیگه توسعه می دیم.

یکی از اشتباهات مرسومی که بنده دیدم خیلی از کسب و کارهای نوپا مرتکب می شن اینه که وقتی ازشون می پرسی که مشتری شما کیه، می گن: “همه مردم ایران!”

معمولاً در جواب اون ها منم بهشون می گم:

“اگر بخواین برای همه کس، همه چیز باشین، خیلی راحت به هیچ چیز برای هیچ کس تبدیل می شین!”

اگه بخوایم به زبان علمای بازاریابی صحبت کنیم واقعیت اینه که هر بخش مشتری یه جورایی آمیخته بازاریابی خودشو داره: محصول متفاوت، قیمت متفاوت، مکان متفاوت و پروموشن متفاوت. به عنوان نمونه کانال تبلیغاتی و نوع تبلیغاتی که برای یه سری از مشتریا خیلی خوب جواب می ده، برای طبقه دیگه ای از مشتریا ممکنه جواب خوبی نده و یا حتی کاملاً برعکس جواب بده!

پس اینکه ما به خصوص در ابتدای راهمون بیایم خودمون رو محدود کنیم به یه سری دسته مشتری خاص، نه تنها نشانه ضعف ما نیست بلکه نشون می ده ما داریم حرفه ای جلو می ریم.

بنابراین ما میایم با توجه به امکانات مالی، ایده مون درباره محصول، موقعیت مکانی، نحوه ارائه، ویژگی های طراحی شده برای محصول، بازار و مشتریان احتمالی خودمون رو شناسایی می کنیم و بر مبنای گروه مشتریان خودمون (سن، سلیقه، آرزوها، مشکلات، دغدغه ها و …) محصول مون رو نزدیکتر به سلیقه مشتری ارائه می دیم.

یادمون نره مشکل اکثر کسب و کارهای امروزی در ایران تولید نیست، فروشه. اگر از اول حواسمون باشه که مشتری محور کار کنیم نه #محصول_محور، خیالمون تا حد زیادی راحت می شه که محصول مون رو دستمون باد نمی کنه! (حالا لزوماً منظورمون کالا نیست، می تونه یه خدمت باشه)

البته یادمون نره در عمل بازار پیچیدگی های خاص خودش رو داره و در ایران این پیچیدگی ها و ناپایداری ها در بعضی از جنبه ها هم بیشتره و همه این کارا برای اینه که احتمال موفقیت ما رو افزایش بده و هیچ کدوم از این راه ها تضمینی برای موفقیت ما نمی ده! مثلاً ممکنه با ورود سریع رقبا و با تکنیک دامپینگ اثری از ما باقی نمونده و در افق محو بشیم! همین چیزاست که کارآفرینی رو جذاب می کنه!