بعد از گرفتن مشاوره های لازم از اطرافیان و تعیین مسیرمون، خانواده به عنوان بزرگترین حامی می تونه بیشترین کمک رو از نظر مالی، کاری و عاطفی به ما بکنه. در طول این مسیرمون اگه با مانعی برخورد کردیم یا شکست خوردیم خانواده می تونه دست مون رو بگیره تا دوباره شروع کنیم.

اگر خواهر و برادری داریم که به زمینه کاری مون علاقه مندند، اونا می تونن بهترین همکارای ما باشن.

بعد از خانواده، دوستان صمیمی و متعهد و مسئولیت پذیر در صورت علاقه می تونن اعضای تیم مون بشن. بعد از تشکیل تیم یه نفر باید مسئولیت تیم رو برعهده بگیره (که بهش می گن تسهیل گر تیم) و وظایف رو به صورت عادلانه بین اعضای تیم تقسیم کنن.

قبل از اینکه ادامه بدیم، می خوام یه نکته خیلی خیلی مهمی رو صادقانه خدمت شما عضو عزیز کانال مدرسه سلام تجریش عرض کنم:

درسته که خانواده اعم از پدر و مادر یا خواهر و برادر یا حتی دوستای صمیمی مون می تونن خیلی به ما کمک کنن حالا چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی ولی واقعیت اینه که ما باید اتکامون بعد از خدا فقط و فقط به خودمون باشه و نباید توقع همکاری از بقیه رو داشته باشیم.

به عبارت دیگه هیچ کسی مثل خودمون برای ایده و کسب و کارمون دل نمی سوزونه و اهمیتش رو درک نمی کنه. ما باید بپذیریم که در این مسیر صعب، دلمون رو به کسی خوش نکنیم.

مسئله دیگه ای که اینجا وجود داره تفاوت خانواده ها در تربیت مالی فرزندانشونه که بحث راجع به این موردِ بسیار مهم رو موکول می کنیم به جلسات آتی ولی فعلاً اینو داشته باشیم که قطعاً چگونگی بار اومدن ما – به خصوص از لحاظ مالی – در کم و کیف طی مسیرمون تاثیر داره.

بحث دیگه “حساب حساب، کا کا برادر” بودنه! خیلی از افراد با خانواده هاشون شروع کردن ولی در طول مسیر با مشکلات جدی مواجه شدند چون نتونستند “پول” رو از “روابط عاطفی” تفکیک کنن. حتی خیلی از کسب و کارهای خانوادگی در ایران به خاطر یه هم چنین مسائلی در دوران رشدشون از هم می پاشه.

دوستان رو که دیگه نگو!! چقدر شما می تونید دوست متعهد و مسئولیت پذیر بین خودتون این روزا پیدا کنید؟!

در دنیای واقعی تقریباً همه افراد وقتی می خوان کاری رو بکنن، “هزینه – منفعت” می کنن. با خودشون می گن:”بابت این کار چه چیزایی رو از دست می دم و چه چیزایی رو به دست میارم” حالا قرار نیست لزوماً این منفعت مالی باشه می تونه توقع این باشه که هوای اون فرد رو بیشتر داشته باشیم.

 امیر حسین تا اینجای کار کمکای زیادی از حانواده اش گرفته بود و به خاطر حمایتا و تشویقای اونا عزمش رو برای ادامه کار جزم کرده بود، حالا وقتش رسیده بود که یه تیم تشکیل بده.

مهدی برادر کوچیکترش به زمینه کاری امیر حسین علاقه مند بود و خیلی وقتا مشتاقانه طرح های برادرش رو بررسی می کرد و در موردش نظر می داد.

امیر حسین وقتی علاقه برادرش رو دید به او پیشنهاد همکاری داد و اونا یه تیم برای طراحی لوازم چند کاره ی منزل ایجاد کردند و باید مسئولیتاشون رو تقسیم می کردن.

مهدی چون خوره کامپیوتر بود، قرار شد همزمان با روند تولید محصولات، یه سایت برای اطلاع رسانی و فروش محصولات بزنه.

اونا هر روز بعدظهر که از مدرسه می اومدند کارشون رو (البته بعد از انجام تکالیف شون (!)) به طور جدی شروع می کردن و حتی روزای تعطیل و اوقات فراغت هم زمان زیادی رو به کارشون اختصاص می دادند.

می گن اگه می خوای بعدا جوری زندگی کنی که کمتر کسی می تونه، قبلش باید طوری زندگی کنی که کمتر کسی حاضره! باید به خصوص در مراحل اولیه کار از گشت و گذارامون بزنیم. خواب مون رو کم کنیم. کمتر مهمونی بریم و …

همه این سختی ها یه طرف، لذتی که بعداً از دیدن محصولاتت دست مردم می بینی یه طرف! این لذت هم مادی می تونه باشه هم معنوی.

پس اگه مرد رهی، بگو یا علی!